سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

دوره گرد...طبیب دوار بطبه...

شادی های ملی

شادی های ملی ,     نظر

شادی های ملیساعت 3 بعد از ظهر در هوای خنک زمستانی پارک منظریه نسبتا شلوغ بود. صدای بچه ها از هر طرف به گوش می رسید. شور و خنده و بازی های کودکانه. پدران و مادرانی که آمده بودند در کنار هم اوقاتی بگذرانند. نفسی تازه کنند. با هم حرف بزنند. پیاده روی کنند. بازی فرزندانشان را تماشا کنند. گذشته هایشان را یاد کنند. از آینده و برنامه هایشان برای خود و فرزندانشان حرف بزنند. و نوجوان ها و جوان هایی که آمده بودند اوقات فراغت خود را سپری کنند.
        مرد و زن جوانی وارد پارک شدند. چیزی که توجه بعضی ها را به خود جلب کرد این بود که به ندرت پیش می آمد مردی روی ویلچر همراه خانمی که سرشار از شور بود و آرامش پارک بیایند. مرد شبیه جانبازها بود. شبیه آنهایی که امروز روز دیگر حتی تلویزیون هم نشانشان نمی دهد. عجیب تر از همه جوان بودن آنها بود. سنشان به جانبازی دوران جنگ نمی خورد.
        بچه ها آن خانم سمیرا نیست؟ سمیرا؟ نه بابا سمیرا اینجا چه کار می کند؟ این خانم یک خانم چادری محجب آن هم با یک جانباز ویلچری! سمیرایی که در کلاسمان بود چادری بود یا در فامیلش جانباز بود؟ نمی دانم اما من که فکر کنم سمیراست. نگاهش کن!
        راست می گویی. سمیراست. چه قیافه متفاوتی! از کی چادری شده این دختر! نکند این آقا هم نامزدش باشد؟! چرا چرا! مهناز می گفت با یک استاد دانشگاه نامزد کرده است. ظاهرا پدر شوهرش هم شهید شده است. بچه ها آن ها زن و شوهرند.
        بیایید برویم بهشان تبریک بگوییم...
        ببخشید حاج خانم! بله؟ شما خانم سمیعی هستید؟ سلام آقا؛ سلام علیکم. خدای من. شهین! ثریا، معصومه، شمایین؟...
        بعد از چند دقیقه سلام و احوال پرسی و رد و بدل کردن شماره تماس، دوستان و همکلاسی های سابق سمیرا که شکل و شمایل متفاوتی هم با وضعیت ظاهری امروز سمیرا داشتند با او خداحافظی کردند و رفتند.
        و علی و سمیرا به گردش خود ادامه دادند.علی چقدر جای بچه مسجدی ها اینجا خالی است؟ هم آقایان حزب اللهی و مسجدی و هم خانم های چادری! خوب شاید الان مراسم عزاداری دارند. الان را نمی گویم. کلی گفتم. خیلی وقت ها که از این مسیر رد می شوم اثری از جوان های حزب اللهی چه آقا و چه خانم نیست. آمار  بدلباس ها و ژیگول ها معمولا خیلی بیشتر از مسجدی ها و با حجاب ها  است. علی شما که همه نوع برنامه های نو و مدرن فرهنگی و تربیتی در مسجد ترتیب می دهید چرا حواستان به جوان هایی که راهشان به مسجد ختم نمی شود نیست؟ حالا این ها نمی آیند مسجد؛ شما چرا سعی نمی کنید برنامه هایتان را به خارج از مسجد و پارک و خیابان بکشانید؟ علی به نظرت چه کسی تاوان بدسلیقگی های تربیتی و فرهنگی که نتیجه اش دور شدن این جوان ها از خداست را خواهد داد؟