آمار
سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
من او را نمی خواهم - دوره گرد...طبیب دوار بطبه...


« من او را نمی خواهم »
14/3/86 - 5:17 ع









من او را نمی خواهم


برادری بسیجی داشتیم منحصر بود، با وجود سی سال سن ازدواج نکرده بود، به هیچ نحوی دست از سر جبهه و جنگ برنمی داشت و این وضع را بدتر می کردودست و بال خانواده اش را می ّبست. یک روز در جمع برادران، فرمانده گردان رو به او کرد و گفت: فلانی راستی قصد ازدواج نداری؟ با متانت پاسخ داد: کسی مرا نمی خواهد و به من زن نمی دهد فرمانده گردان گفت: اتفاقا من کسی را می شناسم که واقعا تو را از صمیم قلب دوست دارد، دوست بسیجی ما با همان متانت گفت : آخر من او را نمی خواهم!


منبع :کتاب فرهنگ جبهه




  •        کلمات کلیدی :
  •         نوشته شده توسط :مصطفی ... نظر ...