سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
پاییز 1386 - دوره گرد...طبیب دوار بطبه...

   1   2      >










  •        کلمات کلیدی :
  •         نوشته شده توسط :مصطفی ... نظر ...






    چرا دور ماندیم از اصل خویش
    بیا بازگردیم تا وصل خویش





  •        کلمات کلیدی :
  •         نوشته شده توسط :مصطفی ... نظر ...






    ما را بخوان دوباره، حتی به استخاره
    از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن





  •        کلمات کلیدی :
  •         نوشته شده توسط :مصطفی ... نظر ...

    « حدیث »
    28/7/86 - 7:57 ع










    حدیث


    اِبنُ آدمَ أشبَهُ شَى‏ءٍ بِالمِعیارِ ، إمّا ناقِصٌ بِجَهلٍ أو راجِحٌ بِعِلمٍ
    آدمیزاده ، شبیه‏ترین چیز به ترازوست : یا با نادانى سبُک شود و یا به‏دانش ، سنگین گردد


       امام علی (ع) می فرمایند:






    تحف العقول، ص 212




  •        کلمات کلیدی :
  •         نوشته شده توسط :مصطفی ... نظر ...

    « حدیث »
    27/7/86 - 12:24 ع










    حدیث


    إنَّ أهنَأ النّاسِ عَیشاًَ مَن کانَ بِما قَسَمَ اللهُ لَهُ راضیاً

    گواراترین زندگی برای کسی است که به آنچه خداوند قسمت او کرده، خرسند و راضی باشد


       امام علی (ع) می فرمایند:





    غررالحکم و دررالکلم، ح 3397



  •        کلمات کلیدی :
  •         نوشته شده توسط :مصطفی ... نظر ...

    « محبت »
    27/7/86 - 12:22 ع















  •        کلمات کلیدی :
  •         نوشته شده توسط :مصطفی ... نظر ...

    « همسفر مهتاب »
    26/7/86 - 2:15 ص

    همسفر مهتاب


            


    آه ای تناور سبزقامت ! لحظه‌ای ما را دریاب. بگذار نگاهت جرعه‌جرعه در نگاهمان بریزد. می‌دانم ماه، ریشه‌های تو را آب می‌دهد و تو در یک قدمی افق روی پیشانی صبح نشسته‌ای و اینجا انفجار بغض‌هاست. از کاریز رنج، اندودهای تنمان را سیراب می‌کنیم. تو بر سمند نقره‌یال مهتاب می‌نشینی، تا صبح می‌تازی تا سرزیمن خاکستری و سیلاب خونابه‌ها.
    با تو پرواز می‌کنیم تا بی‌نهایت احساس. فقط لحظه‌ای بگذار این نگاه، جای خالی‌اش را در ذهنم بیابد. کوچه‌پس‌کوچه‌های غربتِ احساس گمنامند. بگذار بیابمشان. نمی‌دانم چرا ماه مرا به یاد تو می‌اندازد؟ این نشان چیست، تو می‌دانی؟ شاید مهربانی ماه در عین آرامش نشانی از تو دارد.
    لحظه‌ای درنگ کن ! دستمان را بگیر ! از تقصیر ما نبود که از کاروان مشتاقان جا ماندیم.
    لحظه‌ای درنگ کن ! زخم‌های شانه‌مان را مرهمی بگذار یا دستِ کم زخمی دیگر بزن. بگذار با یک خاطره‌ی تازه از تو سَر کنیم. بگذار دلخوشیمان وسعت یابد. بگذار لبخندت را بر حاشیه‌ی برگ شقایق حک کنیم.
    سالیان سال است بعد از تو شب‌ها راهی بی‌انتها در آسمان می‌بینم. یک جاده‌ی سبز که من لحظه به لحظه خاطرات تو را بر کناره‌های این جاده می‌کارم. بگذار فقط برای تو بنویسم.
    فرزند شهید یاسین ابنا رودحله




  •        کلمات کلیدی :
  •         نوشته شده توسط :مصطفی ... نظر ...






    من غیرت بازوان آرش بودم
    با پنجه‌ی مرگ در کشاکش بودم
    ای مدعیان، گرم چه کاری بودید
    آن روز که من میان آتش بودم





  •        کلمات کلیدی :
  •         نوشته شده توسط :مصطفی ... نظر ...

    « »
    26/7/86 - 2:15 ص















    حدیث


    ثَلاثَةٌ تُورِثُ المَحَبَّةَ : الدّینُ وَالتَّواضُعُ وَالبَذل

    سه چیز است که محبّت می ‏آورد : دین ، فروتنى و بخشش


       امام صادق (ع) می فرمایند:






    تحف العقول، ص 316526




  •        کلمات کلیدی :
  •         نوشته شده توسط :مصطفی ... نظر ...






    یک روز در صبح بهاری خواهد آمد
    با مژده‌ای روشن سواری خواهد آمد
    او با نیاز دست‌ها پیوند دارد
    در کوله‌بارش باغی از لبخند دارد





  •        کلمات کلیدی :
  •         نوشته شده توسط :مصطفی ... نظر ...

       1   2      >